دوستان لاکچری من( 14 ).....
ممتقی به مسافرت می رود 
................
ممتقی تا وقتی که سربازی رفته بود فقط یه بار با ماشین
حاجی قندی رفته بودن مشهد با فک و فامیل هاشون
البته سالی یه بار هم اقا علی عباس می رفتن و سه شب می موندن
...
زیارت شازده قاسم هم هر سال می رفت و یه شب اونجا می
خوابیدن چون پدرش ارادت خاصی داشت به شازده قاسم سر
بنده اون روزی که دو تا گاو هاشون از حصار او مده بودن بیرون
و رفته بودن سر جوال جو و یه شکم سیر خورده بودن و دل
درد شدید و یکی اومد بهش گفت فایده نداره می میرن و کارد او مدن
ولی پدر تقی پولی نذر شازده قاسم کرد و بعد از دو روز گاو ها خوب شدن .
پدر تقی و خانواده هرسال بار و بندیل می بستن و یه شب جمعه می رفتن شازده قاسم و یه دیگ بزرگ هم با سور و
سات اش رشته با کلم رو خر دست و پا بلندسفید پدرش که حکم ماشین
های شاسی بلندلند کروز حالای ممتقی را داشت .
می بردند و اش را می پختن و بین زوار تقسیم می کردن
...
من و ماجو گوهر هم دو بار به خاطر نذر ماجو گوهراونجا بودیم
و از اش نذری پدر مم تقی دلی از عزا در اوردیم
....
البته ممتقی چند بار زیارت نوش اباد و بی بی زینب یزدل را هم دیده بود .
..........
حالا که دری به تخته خورده بود و بازار اگزوز داغ بود اول از همه تصمیم گرفت بره مکه و حاجی بشه
اخه شکمش هم چاق شده بود و جلو مو هاش ریخته بود و
تیپ جاج اقایی پیدا کرده بود .
اسم مکه نوشت و حوصله اش نرسید و دو تا فیش حج جرید و با زنش رفتند مکه و شدن حاج اقا و حاج خانم .
.............
بیا ببین در برگشت چه کرد این حاجی تقی و چه شام و نهاری
....
بقیه در پست بعدی ....