یکی بود یکی نبود

ممتقی به دوبی می رود !!!!

 

 

.........

دوستان لاکچری من ( 16)

...........

ممتقی و دوستای اگزوزساز از دو ابادی همسایه با یه تور رفتن اروپا 

عده ای هم از تهران و جاهای دیگه بودن و اونجوری که ممتقی برام تعریف کرد چند تا از بچه تهرونی ها کم و زیاد زبان بلد بودن در حد احتیاجات رورمره 

ولی می گفت ما مثل خر تو گل مونده بودیم و هر جا می رفتیم هر چی اونا می گفتن مثل بز اخفش تایید می کردیم و سر تکون می دادیم 

....

اخه ما فارسی را هم خوب بلد نبودیم حرف بزنیم و چند تامون زبون خارجی بلد بودیم که اونم زبون دهی بود که از پدر و پدر بزرگامون یاد گرفته بودیم وقتی دنبال خر با هاشون کود می بردیم صحرا و با رعیت ها حرف می زدن 

یکی بود یکی نبود

ممتقی در پاریس!!!

 

 

 

......

دوستان لاکچری من ( 16 )

...............

ترکیه و انتالیا بد جوری به دهن ممتقی مزه کرده بود و سوغاتی هایی هم که اورده بود زن و بچه اش حسابی با هاش پز می دادن و از کفش و مانتو و هر کوفت و زهر ماری را هزار بار به در و همسایه نشون می دادن و می گفتن ممتقی از ترکیه برامون اورده .

.......

گفتم تو مجتمع اگزوز ساز ها ممتقی و دوستاش دیگه هر شب 

حرف از انتالیا بود و کنار دریا و بارار های اونجا .

و مقایسه می کردن با خیابون های ارن و بید گل و نوش اباد و زیارت محمد هلال علی و شازده قاسم و شازده محمد .

..........

تا این که دوست نوش ابادی اگزوز ساز شون که شاگرد شوفر بود و با کامیون یه بار رفته بود المان تو رگ و پوست اونا افتاد که بریم المان و فرانسه .

..........

یه ازانس مسافرتی تو کاشون بود که دندون اینا را خوب شمرده بود و می دونست که میشه این خر پولا را حسابی دوشید با هاشون حرف زد و براشون ویزا درست کرد و یه تور که تهران بود با اونا فرستادشون فرانسه و ایتالیا و انگلستان 

یکی بود یکی نبود

ممتقی به انتالیا می رود !!!

 

 

 

 

 

.............

دوستان لاکچری من !!!(15  )

.............

گفتم تا اون روز ممتقی چند بار رفته بود مشهد و اقاعلی عباس 

زیارت یزدل و شازده قاسم .

ولی پولش که زیاد شد به قول قدیمی ها (بله بل )می کرد و فکری بود چه کنه .

تو خیابون فین که خونه داشت و تو قمصر 

چند تا ارز رفقا و هم کار هاش تو مشهد خونه یا اپار تمانی خریده بودن و سالی چند بار چند روز می رفتن ولی ممتقی علاقه ای به خرید خونه تو مشهد نداشت .

....

تا این که یکی از دوستای ولایت نوش ابادش که زمان شاه شاگرد شوفر بود و با کامیون رفته بود ترکیه و از کنار دریا و چیزای نرم تنان اونجا براش تعریف کرده بود اب از لک و لوچه کج و کول ممتقی سرازیر شد و (گلیزش )راه افتاد ولی نمی دومست چطور بره تا این که یه ازانس مسافرتی به فریادش رسید و با چند تا اگزوز ساز ها با یه تور چند روزه رفتن ترکیه .

.....

اونجا با هم هم قسم شده بودن که هر چی دیدن و هر کاری کردن 

اینجا تعریف نکنن ولی یکیشون دهنش لق بود و هر چی دیده بود تعریف کرد از خوردنی ها و نوشیدنی ها و بد مستی یکی از اونا و غلطی که تو یه مرکز منکراتی کرده بودن .

...

از اونجا هم یه خروار رخت و لباس برای بچه ها شون و علیا مخدره اورده بودن و تا سال دیگه زن هاشون به هر کی می رسیدن پز می دادن که بله اینایی که پوشیدیم ترک اصل هست .

....

البته لباس ها را با گمگ اون هم محلی دیگه ما که گفتم از تهران بعد سربازیش لباس می اورد و تو صندوق عقب ماشینش می ریخت و با التماس به بوتیک ها می فروخت و حالا شده بود صاحب صنایع اگزوز سازی خریده بودند.

یکی بود یکی نبود

دوستان لاکچری من( 14 )

.....

ممتقی به مسافرت می رود 

................

ممتقی تا وقتی که سربازی رفته بود فقط یه بار با ماشین

حاجی قندی رفته بودن مشهد با فک و فامیل هاشون 

 

البته سالی یه بار هم اقا علی عباس می رفتن و سه شب می موندن 

...

زیارت شازده قاسم هم هر سال می رفت و یه شب اونجا می

خوابیدن چون پدرش ارادت خاصی داشت به شازده قاسم سر

بنده اون روزی که دو تا گاو هاشون از حصار او مده بودن بیرون

و رفته بودن سر جوال جو و یه شکم سیر خورده بودن و دل

درد شدید و یکی اومد بهش گفت فایده نداره می میرن و کارد او مدن 

ولی پدر تقی پولی نذر شازده قاسم کرد و بعد از دو روز گاو ها خوب شدن .

پدر تقی و خانواده هرسال بار و بندیل می بستن و یه شب جمعه می رفتن شازده قاسم و یه دیگ بزرگ هم با سور و

سات اش رشته با کلم رو خر دست و پا بلندسفید پدرش که حکم ماشین

های شاسی بلندلند کروز  حالای ممتقی را داشت .

می بردند و اش را می پختن و بین زوار تقسیم می کردن 

...

من و ماجو گوهر هم دو بار به خاطر نذر ماجو گوهراونجا بودیم

و از اش نذری پدر مم تقی دلی از عزا در اوردیم 

 

....

البته ممتقی چند بار زیارت نوش اباد و بی بی زینب یزدل را هم دیده بود .

..........

حالا که دری به تخته خورده بود و بازار اگزوز داغ بود اول از همه تصمیم گرفت بره مکه و حاجی بشه 

 

اخه شکمش هم چاق شده بود و جلو مو هاش ریخته بود و

تیپ جاج اقایی پیدا کرده بود .

اسم مکه نوشت و حوصله اش نرسید و دو تا فیش حج جرید و با زنش رفتند مکه و شدن حاج اقا و حاج خانم .

 

 

 

.............

بیا ببین در برگشت چه کرد این حاجی تقی و چه شام و نهاری 

....

بقیه در پست بعدی ....