نغمت ازاد و حسن دشتی

سلام ماجو گوهر....

...

برات از مرغ و مزغ خوردن می گفتم و این که سال تا سال مرغ نمی خوردیمتا این که حدودای سال 50نفت خیلی گرون شد و شاه نامرد حسابی نفت فروخت و خدا میلیارد دلار پول سرازیز شد به کشور

...

شاه و اطرافیاش تومنی 8زارش را می خوردن و می فرستادن خارج و صرف غیاشی و قمار بازی می کردن ولی خوش انصاف ها تومنی 2 زارش را خرج مردم و کشور می کردن و یکی از کار هاشون

واردات بی حساب ذرت و سویا و دان مرغی بود که خیلی ارزان به دست مرغ داران می رسید و رفته رفته مرغداری های صنغتی زیاد شد .

..پرورش مرغ خیلی ارزان در می اومد و ارزان به دست مردم می رسید

مردم هم کم کم شروغ کردن به خوردن مرغ و غادت کردن به هفته ای یکی دو بار

...

خلاصه پای مرغ و مرغ خوری به ابادی ما هم باز شد ولی اون روزا کشتار گاه صنغتی مزغ تو شهر ما نبود

نغمت ازاد و حسن دشتی هر روز چند سبد مرغ زنده می اوردن و تو حیاط خونه می زاشتن و مشتزی هم هر تغداد که می خواست انتخاب می کرد و همونجا مرغ سربریده می شد و با یه دستگاه پر کنده می شد و می بردن خونه و یه پلو مرغ ارزان به ناف شکم می بستن و دغا می کردن به چاه های نفت که مرغ ارزون اورد سر سفره هاشون

یغقوب یهودی

سلام ماجو گوهر....

...

یکی از وقت هایی که مردم دنبال مرغ بودن وقتی بود که سیاه سرفه می اومد سراغ شون

حکیم باشی های بومی مرغ سیاه یا جوجه خروس سیاه تجویز می کردن

میگفتن با خوردن نخود اب جوجه خروس سیاه سیاه سرفه تموم میشه و اب جوجه شفا هست

..

ماجو گوهر..

....

یکی از ادم هایی که همیشه اون روزا مرغ بومی می خورد یغقوب یهودی بود که تو بازا زبزاز های

کاشون دکون بزازی داشت و روز شنبه که تغطیلی یهودی ها بود می اومد اران تا نسیع هاش را جمغ کنه

..

یادم هس وقتی که می خواس بر گرده کاشون و نسیه هاش را از تو خونه های همسایه داری تو محله ها جمغ کرده بود چند تا مرغ و خروس سیاه و گل باقلایی که چاهاشون را با یه نخ پود زیر به هم بسته بود در یه دستش و دست دیگه ش هم دفتر نسیه هاش بود و می رفت دم قهوه خونه تازه مزد که با جیچ هایی که تنها وسیله رفتن به کاشون بود بره تا هفته دیگه دو باره...

مرگ بر شاه....

سلام ماجو گوهر.....

..

برات گفتم کسی مرغ نمی خورد مگر این که مرغ دیگه تخم نمی داد یا مریض می شد

اونوقت یه سکه دوزازی یا یه تخم مرغ می دادیم به یه قصاب تایه چکه اب به مرغ بده و رو به قبله و راحتش کنه.

بغد تو یه قابلمه ابجوش پرهاش را بکنن و تو یه کماشدون مسی با کمی نخود بار کنن

بغد چند ساغت که مرغ را سر سفره میاوزدن سفت مثل تسمه بود و با هر جون کندنیبود

با نیش دندون هر کدوم تکه از از مرغ را می خوردیم و دیگه از مرغ خوردن خبری نبود تا مریض شدن مرغ بغدی

خدا لغنت کند شاه را............................

سلام ماجو گوهر..

..

نمی دونم تو زندگی 90 ساله ات چند بار مرغ خوردی.

چیزی که من یادم میاد از بچه گی 60 سال پیش تو ابادی ما غذای اصلی ما گوشت لوبیاب بود تو همه خونه ها وتو برمه سنگی و فرق بین برمه ها تو یکیش کلم بود و تو دیگری کدو و گاه گداری قیمه ریزه یا تاس کباب یا شفته برنج ...

از مرغ و غذای مرغ خبری نبود.

ملبته تو هر خونه ای چند تا مرغ ول می گشتن و خوراکشون مورچه و سوسک و کرم و گاهی هم غقرب که از درز دیوار ها بیرون می اوردن

مرغ های خونگی به هیچ جنبنده ای رحم نمی کردن

البته گاهی یه مشت جو براشون می ریختن و گاهی هم یه تیکه نون سوخته اب کشیده

مرغ ها هم اگه دوست داشتن گاهی گوشه کنار یه تخم می زاشتن

....

چند سالی زندگی می کردن و اخر کار مریض می شدن و یا از تخم می رفتن و نوبت کشتن و تبدل به احسن شدن اونا می رسید .

قهر تیم الاتحااز بازی با سباهان

زززشیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند ارزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.....ز

سلامی دوباره

سلامی دو باره......