سلام ماجو گوهر..

..

نمی دونم تو زندگی 90 ساله ات چند بار مرغ خوردی.

چیزی که من یادم میاد از بچه گی 60 سال پیش تو ابادی ما غذای اصلی ما گوشت لوبیاب بود تو همه خونه ها وتو برمه سنگی و فرق بین برمه ها تو یکیش کلم بود و تو دیگری کدو و گاه گداری قیمه ریزه یا تاس کباب یا شفته برنج ...

از مرغ و غذای مرغ خبری نبود.

ملبته تو هر خونه ای چند تا مرغ ول می گشتن و خوراکشون مورچه و سوسک و کرم و گاهی هم غقرب که از درز دیوار ها بیرون می اوردن

مرغ های خونگی به هیچ جنبنده ای رحم نمی کردن

البته گاهی یه مشت جو براشون می ریختن و گاهی هم یه تیکه نون سوخته اب کشیده

مرغ ها هم اگه دوست داشتن گاهی گوشه کنار یه تخم می زاشتن

....

چند سالی زندگی می کردن و اخر کار مریض می شدن و یا از تخم می رفتن و نوبت کشتن و تبدل به احسن شدن اونا می رسید .