مرگ بر شاه....
سلام ماجو گوهر.....
..
برات گفتم کسی مرغ نمی خورد مگر این که مرغ دیگه تخم نمی داد یا مریض می شد
اونوقت یه سکه دوزازی یا یه تخم مرغ می دادیم به یه قصاب تایه چکه اب به مرغ بده و رو به قبله و راحتش کنه.
بغد تو یه قابلمه ابجوش پرهاش را بکنن و تو یه کماشدون مسی با کمی نخود بار کنن
بغد چند ساغت که مرغ را سر سفره میاوزدن سفت مثل تسمه بود و با هر جون کندنیبود
با نیش دندون هر کدوم تکه از از مرغ را می خوردیم و دیگه از مرغ خوردن خبری نبود تا مریض شدن مرغ بغدی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:6 توسط جعفر سحابی
|