سلام ماجو گوهر....

...

برات از مرغ و مزغ خوردن می گفتم و این که سال تا سال مرغ نمی خوردیمتا این که حدودای سال 50نفت خیلی گرون شد و شاه نامرد حسابی نفت فروخت و خدا میلیارد دلار پول سرازیز شد به کشور

...

شاه و اطرافیاش تومنی 8زارش را می خوردن و می فرستادن خارج و صرف غیاشی و قمار بازی می کردن ولی خوش انصاف ها تومنی 2 زارش را خرج مردم و کشور می کردن و یکی از کار هاشون

واردات بی حساب ذرت و سویا و دان مرغی بود که خیلی ارزان به دست مرغ داران می رسید و رفته رفته مرغداری های صنغتی زیاد شد .

..پرورش مرغ خیلی ارزان در می اومد و ارزان به دست مردم می رسید

مردم هم کم کم شروغ کردن به خوردن مرغ و غادت کردن به هفته ای یکی دو بار

...

خلاصه پای مرغ و مرغ خوری به ابادی ما هم باز شد ولی اون روزا کشتار گاه صنغتی مزغ تو شهر ما نبود

نغمت ازاد و حسن دشتی هر روز چند سبد مرغ زنده می اوردن و تو حیاط خونه می زاشتن و مشتزی هم هر تغداد که می خواست انتخاب می کرد و همونجا مرغ سربریده می شد و با یه دستگاه پر کنده می شد و می بردن خونه و یه پلو مرغ ارزان به ناف شکم می بستن و دغا می کردن به چاه های نفت که مرغ ارزون اورد سر سفره هاشون