مامبارک و رادیو توشیبا !!!!!

.........................

چند سالی ماه رمضان به این صورت سپری شد تا این تحولی در سحر ها به وجود اومد .

........................

پسر عموم مرحوم عباس سحابی از مهندسین رده بالای شرکت نفت بود و برای گذراندن دوره ای برای تجهیز پالایشگاه ها به ژاپن رفته بود

پدرم را خیلی دوست داشت .

اون روزا رادیو خیلی کم بود و بعضی از مردم رادیو های بزرگ برقی داشتند

برای پدر یه رادیو ترانزیستوری 4 موج تو شیبا اورده بود .

خیلی قشنگ و جالب برای من هیچ ندیده و فضول و کییوز !!!!

4 تا باطزی متوسط می خورد و چند روزی من حق دست زدن به اونو نداشتم .

چون پدر می دونست با اخلاق فضولی که دارم ادا اصول سر رادیو در خواهم اورد و فاتحه اش خوانده خواهد شد .

......................

با یه نخ پود زیر که به دسته اش وصل کرده بود به پله نردبون قالی اویزون کرده بود .

کم کم قالی بافی من دیگه یک نواخت نبود .البته جرات نمی کردم در حضور پدر به رادیو دست بزنم .

رادیو را روشن می کرد و بیشتر برنامه هاش موسیقی بود .

قبل از اومدن رادیو پدر یه نیمچه صدایی داشت و خودش گاهی اوازی می خوند .

ولی با اومدن رادیو و اشنا شدن با خوانندگان اون فهمیدم شعر هایی که

پدر میخوند باز خوانی ترانه های مرضیه و دلکش هستند .

بعد ها از پدر پرسیدم ترانه های مرضیه و دلکش را از کجا بلد بودی .

می گفت زمان سربازی تو صبحگاه رادیو را می ذاشتن پشت بلندگوی پادگان

و این ترانه ها را گوش می کردیم از اونجا به یادم بود این اهنگ ها .

....................

انس من با موسیقی ایرانی با این رادیو اغاز شد .

ایرج . مرضیه . دلکش .پوران . الهه . بنان و.....

خوانندگانی بودند که هر روز اهنگ های اونا پخش میشد و بعد از ظهر هم

برنامه گل ها و گاهی برگ سبز که موسیقی بود .

بعد ها با همین رادیو با صدای حمیرا و مهستی و هایده و خوانندگان سبک جدید که در جوانی خیلی به صدای اونا علاقه داشتیم ستار و گو گوش و داریوش اقبالی .

......................

از بر نامه های جالب این رادیو صبح جمعه بود که طرفداران زیادی داشت .برنامه ای شاد و مفرح .

ساعت یک بعد از ظهر برنامه کارگران .

و ساعت 6 بعد از ظهر برنامه دهقان .

گلوریا رو حانی و سیما بینا و ناصر مسعودی ترانه های محلی می خوندند

ترانه زیبای یه دونه انار دو دونه انار .دختر قوچانی .

شب های 5 شنبه نوبت برنامه پلیسی جانی دالر بود با اجرای حمید صارمی .

و بعد از ظهر 4 شنبه قرعه کشی بلیط های اعانه ملی .

مجری اون کمال الدین مستجاب الدعوه یا خانم فروزنده اربابی با ان صدای بسیار قشنگ و مخملین .

.............................

مامبارک زسید و روزه گرقتن و این مهمان عزیزی که به جمع ما اضافه شده بود .

غروب وقت اقطار پدر زادیو را روشن می کزد و به جای صدای نازک و خسته علی اکبر قلعه اذان گوی پیر محله ما صدای موذن زاده اردبیلی در گوشمان می نشست .

توی ایوان خونه یه زنجیر بود که از سقف ایوون پدر اویزون کرده بود برای اویزان کردن چراغ توری .

پدر رادیو را به اون زنجیر اویزون می کرد و تا اخرین درجه صداش را زیاد می کرد تا همسایه ها صدای اذان را از رادیو بشنوند .

و سحر هم که مرحوم ذبیحی دعا می خوند به چه زیبایی .

و من دیگه راحت شده بودم و پدر دم به ساعت نمی گفت برو ببین صدای شب خوانی میاد یا نه .توی اون سرمای شدید و من هم دروغ یا راست یه چیزایی در بر گشت بهش می گفتم .شاید صدای رعیت های مسعود اباد را به جای شب خونی می شنیدم .

شب خوان اومده بود روی کرسی در یه رادیوی جمع و جو ر تو یه مجمعه مسی کنگره دار .

............................

و در عالم نو جوانی شب اخر مامبارک برای من خیلی جالب بود

در این شب خدا بیامرز ذبیحی در اخر دعا ها به شاه و ولیعهد و شهبانو دعا می کرد

شاه را اسلام پناه و و لیعهد را امید اینده کشور و شهبانو را مهربان معرفی می کرد و برای ان ها سلامتی و طول عمر طلب می کرد .

ان برای شاه ثمری نداشت ولی برای ولیعهد و شهبانو تا حالا افاقه کرده .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 23:46 توسط جعفر سحابی | نظرات