رضا شاه یه لاکچری بود !!!!

محرم (1 )

.......................

رضا خان با مادرش تو سوز و سرمای یه زمستون پر برف اومد تهران

بچه ای نترس و یکدنده و جسور .

ذات ابوجهلی داشت و می خواست از همه بالا تر باشه .

اون روزا کارگاه و کارخونه نبود که بره توش کارگری کنه و پله پله بیاد بالا

تا یه کارخونه اگزوز سازی با ز کنه .

سواد هم نداشت اصلا .

چون هدفی که او داشت کاری به سواد نداشت .

....................

هدفش ریاست و بزرگی بر مردم بود و چون قد دیلاقی داشت و هیکل پروار و به درد نگهبانی می خورد یه مدت نگهبان سفارت هلند شد و بعد هم رفت تو دسته قزاق ها .

ترقی کرد و تو تیراندازی ماهر بود و بهش می گفتن زضا شصت تیر چی

فر مانده یه دسته شد و کم کم ترقی کرد .

...................

اون روزا هم خیلی ها از مذهب به عنوان اچار فرانسه برای گول زدن مردم استفاده می کردند و مردم عقل نداشته شون به چشمشون بود .

زضا خان قزاق هم که حالا فزمانده یه دسته قزاق شده بود روز های محرم

دسته سینه زنی راه می انداخت و سر و کله خودشون را گل مالی می کردند و یه گونی کاه برمی داشت و در حین سینه زدن به سرو کله سربازاهاش می ریخت و مردم حسابی گول می خوردند .

ذکز اونا این بود که ...

اگر در کربلا قزاق بودی ..

حسین بی یاور و تنها نبودی

البته پول و پله ای هم نداشت که به مردم نذری بده و گوشت لوبیا یا قیمه ای و مردم را نمک گیر کنه و از فرماندار و شهردار و همه بزرگان تهران دعوت کنه و یه نهار به ناف اونا ببنده و از فردا بتونه مردم را بچاپه .

....................

خلاصه با صد جور پدر سوختگی رسید به رضا شاهی و بچاپ بچاپ مردم را شروع کرد و کارخانه ها را با همه چیزش دزدید و شد لاکچری اول مملکت .

............

زمانه و اه مظلوم اثر کرد و با اردنگی از کشور بیرو نش کردند .

ولی دست از اخلاقش بر نمی داشت .

تو جزیره موریس صبح به صبح از خواب بیدار می شد و لباس نظامی ش را می پوشید و یه نگاهی به صندوق جواهراتی که از کشور دزدیده و به اونجا برده بود می انداخت و می گفت ...

منم اعلیحضرت قدر قدرت قوی شوکت

رضا شاه پهلوی .

چون هیچ کس دور و برش نبود خودش برای خودش یه شیشکی محکم می بست و می گفت .ای زک کی .

و اخرش دق کرد و مرد

.........................

دوستی دارم که کارگاه زیلو بافی داره .

گاهی تو کارگاهش راه میره و میگه چی بودم و چی شدم چقدر cdg, دارم و همین جور جلو اگزوز هاش رزه می ره و پز میده و با خودش حرف می زنه

ولی یه کارگر زبل و بد جنس داره وقتی اوسادش حسابی قیافه گزفت و ادای رضا شاه را در اورد یه شیشکی از دهان و یه صدای موزون از عضو

منکراتیش محکم در میاره و الفرار به پشت کارگاه !!!!!

.....................

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 22:2 توسط جعفر سحابی | نظرات