لاکچری های شهر ما !!!!!(2)

.........................

نوکیسه ها

...................

تو اران و بیدگل اصلا پولدار و سرمایه دار اصیل نداریم .

دو روستای بزرگ بوده که مردم اران بیشتر قالی باف و کشاورز بوده اند

و بیدگل هم شعر باف و کشاورز .

تجارت هم در این شهر رونقی نداشته چون به شاهراه های ارتباطی وصل نبوده .

در حقیقت روستا هایی پر جمعیت بوده اند و تجارت در این دو شهر معنایی نداشته و هیچ خانواده متمکنی وجود نداشته است .

حد اکثر چند خانواده بوده اند که اب و ملکی داشته اند و به کشاورزان زمین ها را اجاره داده اند .و به حساب خود ارباب بوده اند .

..................

ولی حساب کاشان و مردمش جدا بود شهری بود که محل تجارت بود و از قدیم تجار و ثروتمندان زیادی داشت .

و تجارتخانه های عظیم و خاندان های بزرگ و معتبر از نظز تجارت

مثل اخوان و فقیهی و لاجوردی و متینی و .......

که هرکدوم از خود اثاری مثل بیمارستان ها به یادگار گذاشتند .

..............

تو اران و بیدگل زندگی همه تقریبا در یه سطح بود .

همه در 50سال پیش یه اتاق تو خونه همسایه داری که یه گوشه اون دار قالی بود و رمستون هم کرسی و گوشه اتاق یه اجاق که برمه گوشت و لوبیاب بار بود برای شب .

ظهر بیشتر غذا نان و پنیر بود و یا ماست و غذای اصلی که همون برمه گوشت لوبیا بود و شاید تفاوت اون با برمه های دیگه این بود که تو یکیش کلم بود و توی یکی دیگه کدو و تو هر کدوم یه تیکه گوشت دنده و یه تیکه دنبه برای شام شب بود که پدر از عمله بنایی یا از صحرا به خونه می اومد و بساط شام برپا و اگه تابستون بود برمه می رفت پشت بوم و بعد از شام خوابیدن روی پشت بام زیر اسمان پر از ستاره کویر .

.....................

مردم داشتند مثل ادمیزاد زندگی می کردند و کم کم هر خانواده یه تکه زمینی خرید و با خشت و گل چند تا اتاق توش ساختند و از خونه همسایه داری اومدند بیرون .

شغل های دیگه کم کم ایجاد شد جوشکاری . لوله کشی الو مینیم سازی و رنگرزی و ......

عده ای هم می رفتند کاشون تو چند کارخانه ای که ارباب تفضلی راه انداخته بو د

......................

همه مزدم در یه سطح بودند و سالی یه بار اقاعلی عباس و مشهد قالی رو شاخش بود .

استخر اونا هم حوض باغ فین بود که گاهی می رفتند .

قالی بافی اونقدر در امد داشت که خیلی ها هر سال یه مشهد هم می رفتند .

خیلی ها هم با همین قالی بافی رفتند مکه و شدند حاجی اقا و حاجی خانم یکیش پدر و مادر خدا بیامرز من .

.............................

مردم تو شهر ما داشتند زندگی می کردند و تو هر محله مردم دنبال کاسبی خودشون بودند که یه مرتبه اتفاقی بزرگ افتاد .

اولین دستگاه فرش ماسینی وارد شهر شد و در شهرک شروع به کار کرد .

و وقتی فهمیدند که چقدر از این کار میشه بی درد سر پول در اورد .

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 1:2 توسط جعفر سحابی | نظرات