......
ات شوربا ی حاجی موسن!!!
............................
حاج موسن را زیر خروار ها خاک چالش کردیم و فاتحه ای براش خوندیم
و ارمنی ها هم با زبون ارمنی دعا هایی می خوندن و روی سینه صلیب رسم می کردن .
..............
از قبرستان سرازیر شدیم و لب چشمه رسیدیم .
عده ای داشتند دیگ و دیگچه های بزرگی را می شستند و اماده برای پختن غذا
......................
در خونه حاجی گوسفندی کشته بودند و دا شتند شقه می کردند
و جایی را اماده کرده بودند برای اشپزی
وارد خونه حاجی شدبم و دور تا دور اتاق نشستیم و یک نفز شروع به خواندن قران کرد
صدایی داشت انکر ا لصوات
که صدای من پیش او مثل شجریان و ایرج بود .
فضا برام قابل تحمل نبود
همیشه از جلسه های فاتحه خوانی و ختم بیزارم
ولی خدا را شکر مراسم اونا فقط قران خواندن بود و از مداح و ملا خبری نبود .
و مردم از عربده های مداحان اسوده بودند .
................................
نگاهم به صندوقی که حاجی همبشه اون دور بین کذایی را که عکس مکه و مدینه را به من نشون می داد میخکوب شد .
خدا را شکر کردم که از دست این دور بین راحت شدم و از دیدن عکس های تکراری اون .
.............................
ات شوربا!!!!!
......................
از خونه حاجی زدم بیرون
دیگ ها را بار گداشته بودند و گوشت ها را قیمه قیمه کرده و توی دیگ ریخته بودند و لپه ها را شسته و همراه پیاز خرد کرده .
و مقدار زیادی الو که از درخت های باغ خودشون بود داخل دیگ ریختند
به این غذا ات شوربا می گفتند
ابگوشتی بسیار لذیذ و پر گوشت که غذای سنتی اونا بود و
در عزا و عروسی می پختند و به هر کس در کاسه ای مسی می دادند
و با نان تازه از تنور در امده که در تنور های خانگی پخته بودند
خیلی می چسبید .
چون الو های زیادی که در ان بود اونو بسیار لذیذ می کرد
اتش زیر این دیگ بخور بخور تا 40روز نباید خاموش شود
البته به وسع و دارایی متوفی .
ولی از روز سوم به بعد تعداد مفت خور ها کم کمتر میشه
و مردم می رن دنبال گله و کشاورزی خود .
و فقط شب ها عده ای می اومدن خونه حاجی برای خوندن فاتحه
و بعد هم حرف مفت زدن و شب نشینی .
........................
روز هفتم مراسمی در مشجد بر گزار شد و همه مردم شرکت کردند و
و قران و فاتحه خواندند .
و جالب ترین قسمت این برنامه اومدن ارمنی ها به مراسم بود .
مردان دسته جمعی به مسجد اومدن و با زبان ارمنی یه نفر دعایی خوند و همه صلیب کشیدند روی سینه هاشون
و خانم ها هم رفته بودند قسمت زنانه مسجد که صدای دعا خوندن اونا به زبون ارمنی می اومد .
و مراسم هفت حاجی به همین سادگی تموم شد .
نه از ملا حبری بود و نه مداح و نه بلند گو و .......
................................................................
بعد از مراسم هفت یه نفر جارچی می ره روستا های اطراف و مرگ
متوفی را جار می زنه یه بار تو کلاس درس بودم و مشغول تدریس با صدای مردی که بلند جار می کشید فهمیدیم که در روستای بالایی یه نفر فوت کرده .تا هرکس می خواد بیاد فاتحه خونی بیاد
معمولا همیشه در روستا های همجوار فامیل ها و دوستانی هستند که برای تسلیت گویی میان .
..................
مهمان لیق
..............................
مهمان ها از روستا های اطراف کم کم و هر روز از یه روستا وارد می شدند
تو عزاداری ها ی ما دیده میشه معمولا در ختم ها از هر محل عده ای به
سر دمداری چند تا بزرگ با گردن کلفت محل با هم به مجلس ختم میان
و مداح ها هم از اونا ازطرف صاحب عزا تشکر می کنند و در حقیقت برای خودشون تبلیغ می کنند .و پاچه خواری
.................................
معمولا ز ن و مرد باهم می اومدند.
شکوه و زیبایی خاصی داشت اومدن اونا
رن و مرد سوار بر اسب های زیبا
زنان با اون لباس های محلی زیبا و دامن های متعدد رنگارنگ و جلیقه هایی که صد ها سکه به اون دوخته بودند
مانند شاهزاده خانم ها سوار بر اسب و سمفونی زیبایی از رنگ و زیبایی طبیعی
....................
و مردان هم هر کدام خورجین کوچکی در ترک اسب که پر از قند یا لپه
یا چیز های دیگر بود
و بعضی هم یک بزغاله یا یک بره در جلو زین اسب .
......................
صاحب عزا از اونا استقبال می کرد ویک نفر چیز ها را از اونا تحویل می گرفت و تشکر می کرد .
با همین چیز ها یی که اورده بودند یک یا دوروز می ماندند .
و از این ها برای مهمان ها غذا درست می کردند
و هیچ خرجی روی دست صاحب عزا نمی گذاشتند .
و همین منوال ادامه داشت .تا اخرین افراد از روستا های دور و نزدیک می امدند و فاتحه ای می خواندند .
ا
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:28 توسط جعفر سحابی | نظرات