cccc
اوسسا مندقا پالاندوز !!!!

بیشتر مردم اران و بیدگل اون روزا کشاورز بودند و وسیله حمل ونقل به دشت و صحرا الاغ یا خودمونی بگم خر!!!!!!!!!!!1
بالاخره الاغ ها هم مثل ادم ها لبا س هاشو ن پاره می شد و احتیاج به تعمیر داشت
یا الاغی دوران نو جوانی و کودکی و کره خری را تموم می کرد و به جر گه و دسته ی خران می پیوست و بالغ می شد و باید لباسی از جنس پالان
برایش تهیه شود و رسما در جرگه ی خران وارد شود
و طی مراسم خاصی رسماپالان گذاری شود تا مردم به عنوان الاغ کامل او را به رسمیت بشناسند.
..........................................
این جا بود که به دنبال خیاط مخصوص می رفتند به عنوان پالاندوز
که در اران یکی دو نفر بودند که کارشان خوب نبود و استاد این کار شخصی از بیدگل بود به نام اوسا مندقا پالان دوز
ایشان در کارش واقعا استاد بود و ماهر
.............................

قدی بلند و زبر و زرنگ همیشه پیاده از بیدگل به اران می امد کیسه ای که وسایل کارش در ان بود به یه میله اهنی که سمبه بهش میگفت و سرش شکافی داشتکه با ان سفال ها را داخل پالان می چپاند

وسایل پالاندوزی
با سرعت راه می رفت و جدی حرف میزد وکمتر با کسی شوخی می کرد
رعیت ها برای کار از او دعوت می کردند و در نوبت بودند چون کارش عالی و حرف نداشت .
................................
خوب یادم هست شش ساله بودم که علی عسگر همسایه ی ما برای کره خرش که به سن بلوغ رسیده و وارد دوران خریت کامل میشد می خواست پالانی نو بدوزد و کره خرش را به لباس دامادی مفتخر کند
............................

صبح زود یک روز تابستان اوسا مندقا بساط پالان دوزی را در دالان خانه ی همسایه داری ما در سرمحله پهن کرد
بچه ها دورش را گرفتیم و نشستیم به تماشا
علی عسگر مواداولیه پالان را اورد
مقداری سفال بلند گندم و مقداری پارچه های در شت بافت و گلیمی کهنه و یک رو فرشی مندرس
اوسا مندقا ابتدا سفال ها را به شکل استوانه هایی در می اورد و به دور ان نخ می پیچید و بعد با تکه های گلیم یا رو فرشی ان را می پوشاند و می دوخت
انواع و اقسام جوالدوز ها را داشت از کوچک و بزرگ
یک تکه اهن هم که وسط ان قدر ی گود بو د با دوتانخ که به انگشت وسی و شست بسته بود در کف
دستش بود که با ان ته جوالدوز را فشار می داد تا دستش اذیت نشود
گاهی هم از یک قوری چای می ریخت و می خورد
ما هم نشسته بودیم و به خلق یک اثر هنری که لحظه لحظه در برابر
چشمان ما جان می گرفت با شگفتی و تحسین نگاه میکردیم
..............................

کار پالان به نیمه رسیده بود که اوسا مندقا امر به احضار کره خری که می خواست خر بشود داد
علی عسگر کره خر را اورد و اوسا پالان نیمه تمام را روی کمر خر امتحان و ان را پرو کرد
...............
و دوباره مشغول یه کارهای دیگر و ظریف کاری های پالان تا بالاخره اخرین بخیه ها بر پالان زده شد و جاهایی که با استخوان کمر و دنده ی کره خر تماس پیدا می کرد با نمد دوخته شد تا حیوان اذیت نشود

....................
اخرین پرو هم انجام شد و پالانی نو برای خری که بار اول در زمره ی
خران داخل می شد روی خر نهاده شدو با نواری پهن از جنس پشم به زیر شکم بسته شد و یک رونکی نو روی قسمت دم خر که با نواری زیر دم محکم می شد و افساری نو
و این مراسم پالان گذاری تمام و کره خر شد یک خر تمام عیار و رسمی
........................
البته بقیه همسایه ها هم اگه پالان خرشان کار های تعمیراتی لازم داشت
مو قعیت را غنیمت می دو نستند و تعمیر می کردند
وقت غروب اوسا مندقا کارش که تموم می شد اون سیخ اهنی را سر کیسه وسایل میکرد و به سوی بیدگل حرکت
.................................
البته ظهر هم اوسا مهمون صاحب خری که بود که پالون نو برای خرش می دوخت
و با نهاری مثل قیمه ریزه یا شامی یا گوشت لوبیا پذیرایی می شد .

بد بخت ان کسی که گرفتار عقل شد
خوشبخت ان که کره خر امد الاغ رفت !!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 22:54 توسط جعفر سحابی | نظرات