fffff
جشن چهارم ابان!!!!!

تقدیم به جنابان بنی هاشمی و ایمانی عزیز
..................................
جشن چهارم ابان معمولا بعد از ظهر بر گزار می شد
روزای تعطیلی از صبح تا شب قالی می بافتیم
من حصه ام را از صبح زود شروع می کردم تا زو د تموم بشه
بتونم هم رژه برم و هم بقیه جشن را تماشا کنم .
................
معمولا مراسم با سخنرانی شهردار یا یکی از مسیولین ادارات شروع می شد
کت و شلوار های نو و پلو خوری حودشون را پوشیده بودند با کفش های شبرو واکس خورده
و ریش های سه تیغه کرده و تراشیده
همه نو نوار و لوکس
شاید هم از بس ما لباس درست و حسابی نداشتیم به نظر ما این جور می اومد .
.........................
سخنران شروع می کرد به حرف زدن
و چند تا کلمه که می گفت یه بار اسم شاه را می اورد و مردم هم هورا می کشیدند.

اصلا شرطی شده بودیم .اسم شاه که می اومد می ترسیدیم و پیش
خودمون می گفتیم نه که یه وقت اهسته هورا بکشیم و دست بزنیم
و ماموران اسممون را بنویسند و به وقتش پدر ازمون در بیارن
یا می گفتیم گناه کبیره کردیم اگه جاوید شاه نگیم
اینو گفتم که قدر حالا را بدونین .
و دوباره بعد از چند کلمه مثلا می گفت که ....
در عهد شاهنشاهی اعلیجضرت محمد رضا شاه پهلوی چقدر کشور اباد شده و چه کارهایی از نظر ابادانی انجام شده
و در بین جمعیت افرادی بودند که شاید یه کلوچه خورده بودند ویه چایی
و یا قول یه کلوچه به اونا داده بودند شروع می کردند به هورا کشیدن برای شاه
جوری نعره می کشیدند و هورا که شاید خشتک شلوارشان پاره می شد
و مردم از همه جا بی خبر از قول کلوچه به اونا
تحریک می شدند و با شکم گشنه و لب تشنه گلوی خودشون را پاره می کردند و جاوید شاه می گفتند و حاضر می شدند جانشان را فدای شاه
خائن کنند !!!
...................
درست مثل صفحه گرامافون سوزن خورده اونقدر شاه شاه می کرد
که ادمیزاد از هر شاهی متنفر می شد.و ابروی تملق را می برد .
البته اتش پای دیزوی خودش می کرد و می دونست مامورا ن خفیه
گزارش جان نثاریش را خواهند داد به قیمت حماقت مردم .
روز اول که محمد زضا را اوردند خارجی ها به او فقط شاه می گفتند .
ولی بادمجون دور قاب چین ها نشستند و هر روز براش لقبی درست کردند
شاه شد شاهنشاه !!!!
بعد شد شاهنشاه اریامهر
بعد لقب خدایگان را براش در ست کردند
کم کم شد اعلیحضرت قدر قدرت قوی شوکت خدایگان شاهنشاه اریامهر
و این متملقان کاری کردند که او باورش شد .
ویادش رفت که پسر یه قزاق ساده دله دزد بوده .
و در مراسم نظامی و دیدار بامردم خودش را خدای کوچک می دید
و هورا های مردم را وظیفه می دانست و اگر کسی در مسابقه تملق عقب می ماند کارش با کرا م الکاتبین بود .
...............
و دو باره مسئولی دیگر و مسابقه تعریف و تمجید واز شاه و حماقت تاریخی ما که مثلا اگر شاه نباشد از گشنگی و تشنگی خواهیم مرد و نخواهیم توانست نفس بکشیم .
پیاده نظام ان قوم اداری بودیم .ما جاوید شاه با شکم گرسنه می گفتیم و ان ها میوه این کار را می چیدند .
.......................
و چه خوب شد با انقلاب اسلامی بساط این تملق گویی و جاوید شاه بر چیده شد و به تاریخ پیوست.و به فر مایش حضرت علی (ع) بر دهان
متملقین خاک پاشیدند .وچه خوب پاشیدند که کسی جرات یک کلمه تملق نمی کند .
.........................
بعد از این تملق گویی ها نوبت به شعر خوانی شعرای نامدار منطقه می رسید
شعر هایی در وصف شاه
و رشادت ها و محسنات و چیزهایی که اگر خود شاه هم می شنید خنده اش می گرفت.
.....................
ودر پایان قصیده نامی از خود می اورد که این قصیده در تاریخ به نامش ثبت شود و جاودان بماند
و صله این قصیده شاید ترفیعی در کار اداریش باشد .
به عنوان مثال
شاعری بود خوش ذوق که شعری برای اریامهر سروده بود و با صدای زیبایی می خواند و چون به نام خودش در پایان قصیده می رسید
ان را چند بار تکرار می کرد تاشاید منادیان خبر به گوش اعلیحضرت برسانند
در ...چارم ابان گوید .......ن
............................
بعد از شعر خوانی نوبت مسابقه ها می رسید که شیرین ترین قسمت جشن بود .

....................
مسابقه ماست خوری
دست چند بچه بینوا را از پشت می بستند و و یک بشقاب ماست جلو اونا می ذاشتن و هر کدوم زود تر می خوردند برنده می شدند
و مردم به صورت ماستی اونا می خندیدند.
....................
مسابقه پیدا کردن سکه در بشقاب ارد هم بود که سکه ای در یک بشقاب از چند بشقاب قرار می دادند و و باید با فرو کردن سر در ان سکه را پیدا می کردند و سر وصورت سفید از ارد وخنده مردم .
..................
مسابقه گونی
عده ای از بچه ها درون یه گونی که تا کمرشون میرسید می رفتند و با سوت مسابقه شروع می شد
تا چه کسی زود تر به خط پایان برسد .که بسیاری از اونا وسط راه می افتادند و منظره خنده دای درست می شد .
.......................
مسابقه دوچرخه سواری
چند بچه سوار دوچرخه می شدند و با نی هایی که در دست داشتند به کلاه هایی که به شکل مخروط روی سر گذاشته بودند می زدند
کلاه هر کس که تا اخر سالم می ماند برنده بود .
............................
مسابقه الاغ سواری

...................
چند دانش اموز با الاغ هایی که اورده بودند مسابقه می دادند
ولی هر کس که دیر تر به خط پایان می رسید برنده می شد
.............................
جمیله یکه سوار
...............
فردی اسبی عروسکی در ست کرده و به خودش نصب کرده بود و
به حالت اسب سواری شعر هایی میخوند و دور میدان می گشت .
جمیله یکه سوار منم منم .......عاشق اسب و شکار منم منم ....
................................ ............................
موسیقی
.....................
بهترین قسمت این برنامه بود
معمولا رحمن خدابیامرز با غلامرضا زحمت این کار را می کشیدند
با ضرب و کمانچه
و دل مردم را شاد می کردند
گاه گاهی هم قدرت حاجی فیروز می شد و با صورت سیاه دایره زنگی می زد و مردم را شاد می کرد .
......................
ورزش باستانی
اخرین قسمت برنامه جشن بود .
یادم هست مرشد ورزش باستانی و چند ورزشکار داخل یک جیپ رو باز
در حالی که مرشد ضرب می زد وارد محوطه می شدند و از جیپ پیاده
و در حالی که در برابر عکس شاه تعظیم می کردند بساط ورزش را جور می کردند
تعدادی از ورزشکاران به حالت دایره از نرمش شروع می کردند و
تا به شنا کردن و میل گرفتن می رسیدند .
و مرشد هم گاه گاهی برای سلامتی شاه و شهبانو صلوات در خواست می کرد
نوبت به چرخ زدن می رسید و هر کس به شکلی هنر نمایی می کرد
با چرخ یک پا
قیچی چرخیدن
و نوبت چیزی می شد به شکل کمان ولی از اهن که حلقه های فلزی بهش اویزون بود و به نوبت گردن کلفت هاشون بالای سر می بردند و
به چپ و راست حرکت می دادند .اسمش یادم نیست .
و اخرین قسمت این ورزش دو تا وسیله بود که لز چوب سنگین ساخته شده بود مثل در چاه .
یه لنگ می ندختند روی زمین و خدا بیامرز پولادسنج می خوابید روی زمین و این دوتا را دستش می دادن و با ضرب مرشد به طرف چپ و راست حرکت می داد.
و این اخرین قسمت این ورزش بود .
و تعزیه جشن چهارم ابان تمام .
..................................
و محیط مدرسه پاک وتمیز
چون نه کیکی در کار بود و نه ساندیسی
اگر چیزی یا بودجه ای هم بود روسای بیرحم ادارات خودشان بی دعوا بین خود تقسیم کرده بودند .
.