mmmm
خانه پدری
سر محله ( 1 )
...................
میدانگاهی مربع شکل که هر ضلع اون تقریبا 40متز بود
دوتا حسینیه داشتیم شمالی و جنوبی
حسینه شمالی جدید تز بود و سقف قشنگی داشت با کاسه های زیبایی که در سقف نصب کرده بودند نسبتا بزرگ بود.
دوطرف حسینیه دو تا كوچه بود که یکی میرفت درب مسجد قاضی که سرازیری و سربالایی داشت و هنوز هم به اون شکل هست. اول این سرازیری دومغازه رو بروی هم بود مغازه ي عمو اقاجان من که بقالی بود و یه قصابی رو بروش که از اقا علی نوروزی بود .
کوچه ي اون طرف به میدان حاجی امین و سر کوچه دراز میرفت .یه دکان پنبه زنی هم بود از علی عسگر حلاج .

مردی خوش خلق و مهربان .
ما بچه ها میرفتیم دکانش و پنبه از کشگله وا می چیندیم .
یه چیزی وسط کشگله ها بود کوچک وخوردنی و خوشمزه که سهم ما بود .
ولی افراد دیگه که پنبه ها را جدا میکردند مزد اونا کشگله ها بود.
که می بردند اب می کردند و با کنجاله به بز و گوسفند می دادند .
یه نفر دیگه بود که مغازه خراطی و نجاری داشت به نام اوسا یدالله که برام شتر چوبی در ست کرد.تنها اسباب بازی کودکی من.

البته بعدا شخص دیگری مغازه خراطی درست کرد و خیلی هنرمندانه چیز هایی مثل گهواره و چرخ پشم ریسی و چرخ ور تاب کردن نخ.به نام مرتضی اوسا میرزا .
ایشان صدای زیبا و رسایی داشت و در تشییع جنازه ها با اون صدا وقتی در خواست فاتحه می کرد مو بر اندام شنونده راست می شد .
در تعزیه های محله وشاد هم همیشه نقش منفی شمر یا یزید را بازی می کرد و چنان دو طفلان مسلم را با شدت و حدت تنبیه می کرد که ادم باورش می شد ظلم و ستم شمر را .
همیشه یه گربه هم داشت که تو مغازه حتی وقت کار کردن روی پایش می نشست و مثل ببری خان گربه ناصر الدین شاه کسی جرات نداشت گربه را اذیت کنه.

موش های دکان علی خان بقال سهم این گربه بود وقتی موشی تو تله می افتاد تو دکان علی خان بقال برای ما هم تماشایی بود چون این گربه چند بار موش مرده را بالا و پایین می انداخت و باهاش بازی می کرد و بعد می خورد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 0:32 توسط جعفر سحابی | نظرات