نامه ای به ماجو گوهر .( 7 )

ختم ها و مداحان مفت خور !!!!!

.................

سلام ماجو گوهر

اون کوزه سفالی که از حسن عاجز خریده بودی پر از اب خنک کن و زیر اون

درخت طوبی بنشین گاهی یه کاسه خودت بخور و گاهی یه کاسه بده دست بابا بزرگ .

بابا بزرگ نمی دونست مرض قند داشت و همیشه تشنه بود .

فقط گوش کن ببین چه بر سر مردم میارن یه عده مداح مفت خور گردن کلفت به بهانه عزاداری .

....................

قامیل ها از تهران میان و بعد از خوردن سور عزا و استراحت اماده تشییع جنازه میشن .

مرده که از دیشب تو یخچال بوده و شاید اولین شبی هست که هم ازدرد و رنج خودش و هم از پررویی و کم محلی بچه ها و فامیل راحت شده

امبو لانس شهر داری میت را از پارک شادی و اون یخچال میاره تو میدون

امام حسن .

..............

ماجو گوهر

گیج نشو و قاطی نکن

میدون امام حسن همون فلکه سبزه میدون خودمون هست .

تو که رفتی جات خالی ما انقلاب کردیم .اونم ارز جنس اسلامی اون .

بیا ببین چه کردیم تو این 40سال .

همه جا اباد .پارتی بازی و پدر سوختگی را نسلش را ور انداختیم .

همه مردم شادن و دارن با دمبشون گردو می شکنن 4تا 4تا !!!!

همه چی مجانی برای بعضی ها البته ...

بیشتر از این خطر داره بگم می ترسم زود تراز شش ماه یه سالی که دکتر هاگفتن بیام پیشت و تو حوصله دوا درمون منو نکنی .

اخه از کجا خمیر فرنگی گیر بیاری به دست و پای شکسته من بندازی .

یا مشمع گیر بیاری به کتف از جا دررفته من .

شاه و فک و فامیل هاش را دربست بیرون انداختیم و حکومت اسلامی بر پا نمودیم .

قلکه سبزه میدون را اسمش را گذاشتیم میدان طالقانی .

ولی بعد از چند سال بچه های خوب محله ما از این مرد خوششون نیومد

می دونی این سید اولاد پیغمبر خیلی زندان رفته بود و خیلی زجر کشیده بود

ولی اهل سیگار کشیدن بود اونم سیگار های بی کلاس یا هما بیضی می کشید یا اشنو .

.............

ماجو گوهر....

خودت می دونی بچه های محله ما با اهالی دود و دم مشکل دارن .

و چقدر از دود بدشون میاد .

حتی اگه مجتهد یا دکتر یا مهندس باشه .حتی اقای طالقانی باشه .

خلاصه برای اونا افت داشت که یه نفر سیگاری اسمش رو میدون اونا باشه

و با فشار به شهرداری راوادار کردن که چون هیات ما امام حسنی هست اسم میدون شد میدان امام حسن مجتبی

و نفس راحتی کشیدند که محله ما حتی اسمی از کسی که سیگار می کشید توش نباشه .

.......................

چند تا رسم بود که خالا ور افتاده و جون مردم را راحت کرده .

یکی اوردن علمات بود که برای خیلی ها می اوردند .

چند صد کیلو اهن را جوون ها سر دل می کشیدند .

حالا اگه جوون بودن و یا یه شهید خیلی خوب بود .جوانمرگ شده بودند یا در راه وطن و اسلا م شهید

طرف از اون قالتاق های زور گوی محله بود که صدی 50 بهره پول می گرفت.و به صغیر و کبیر و زن و بچه خودش و مردم رحم نمی کرد.

نمی دونست نماز خوندنی هست یا خوردنی.از یزید و شمر بدتر بود اخلاق و رفتارش.حا لا تو بلند گو داد می زنند پیر غلام امام حسین .

و تو اعلامیه اش هم عکسش را زده اند شکل حرمله است با اون تیر سه شعبه

و چشمهاش دریده و وقیح مثل ارزق شامی .

ولی زیرش نوشته .

به مناسبت درگذشت پدری مهربان و دلسوز پیر غلام ابا عبدالله مرحوم فلانی .

شاید امشب زن بیچاره و دربدرش یه خواب خوب بکنه .

تا جوون بود دنبال ادل بدل کاری و قمار بازی و هزار کار دیگه و زن در زیرزمین برای این شمر ذوالجوشن قالی بافت با شکم گشنه تو خونه همسایه داری.و بچه های قد و نیم قد .

و حالا بر اثر سوزاک که سوغاتی غلط کردن های خارج از محدوده اش بوده یا ارواح سرش اسهال مزمن مرده .

شده پیر غلام و پدری دلسوز.

و هر چه علمات بیشتر بچه ها و فامیل ها ی میت مثل ابو جهل گردنشان را بالا می گرفتند .

این برنامه تموم شد یعنی علمات بر داشتن .

..................

ماجو گوهر

یه رسم دیگه باب کرده بودند که بهش می گفتن (محبه )

تابوت را می ذاشتن توی اون و از میدان سپاه پدر مردم در می اومد اونو

سر دل می کشیدن تا محمد هلال.

قک و فامیل هم قدیما هر کس یه ماشین داشت چند تا زن و مرد را توش میچپوند و یه کاروان از ماشین های درب و داغون تا ماشین های لوکس پشت جنازه و تعداد ماشین ها هم نشانه ای بود از ابرو داری ورثه متوفی

ولی حالا دیگه این کار ور افتاده و مرده را میارن تو میدون امام حسن با نعش کش شهرداری

مردم هم زیر درخت ها تو سایه جمع شدن و با اومدن میت میان دور جنازه.

.........................

اولین مفت خوری مداح های گردن کلفت از این جا شروع می شه .

.............

ماجو گوهر

خسته شدی یه خورده طبق عادت دستت را بذار زیر سرت و بخواب .

ولی مثل اون روزا اینقدر خرو پف نکن که بابا بزرگ غیظت کنه .

نمی دونم اونجا جمعه تعطیل هستی یانه .

اگه زنده موندم شنبه بقیه اش را برات می گم و گرنه حضوری خدمتت خواهم گفت !!!!!!!

بابا بزرگ و بابا کریم و ننه عذرا را سلا م برسون .!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 22:42 توسط جعفر سحابی | نظرات