jjjjj
نامه ای به ماجو گوهر ( 3 )!!!!
......................

اینایی که پیشت اومدن
...................
سلام ماجو گوهر .....
(انلاین ) که هستی .............
امروز بچه محل هایی که پیشت اومدن می خوام برات بگم
حتما اونا را دیدیشون .
شاید هم بعضی ها را به جای دیگه برده باشن برای تنبیه و گوشمالی .
ولی فکر نکنم بیچاره ها همه ادمای خوبی بودن .
...............
از کوچه ای خورشید ارده ماله توش نشسته بود شروع می کنم .
همه خونه ها خراب و خرابه شده و فقط چند تا افغانی توش نشستن
خونه حسین صیاد با اون همه همسایه ها .
همه مرده اند و فقط حاجی فرهنگ زنده است و تو یه خونه دیگه زندگی می کنه .
علی عسگر حلاج به رحمت خدا رفت و رنش زنده است و پسرش سیف الله و عین الله سالم و خوب .
ولی پسر اخریش حسین بد جوری مزیض شده و خونه نشین .
تازه زنش هم یه تومور تو مغزش در اومده و چشماش نا بینا شده
........................
مرتضی اوسا میرزا بود که خراطی می کرد و روزای تعزیه شمر یا یزید می شد و تو تشییع جنازه ها فاتحه در خواست می کرد با اون صدای قوی که لرزه به اندام مردم می انداخت ده بیست سالی هست که مرحوم شده .
حسن هدایی بود که نابینا بود و بهش می گقتیم حسن عاجز .
چله های قالی را دور چرخجه می پیچید و اخریا کاسه قابلمه رو حی می فروخت و هر وقت سطل ها تو چاه می افتاد می اومد با چنگک از چاه بیرون می اورد
هم خودش مرد و هم زنش چند سال پیش .
............................
اقا علی نوروزی که دکون قصابی داشت راس خونه عمو اقاجان
20سالی میشه اومده اونجا ولی حاجی افضل زنش چند سال پیش مرد .
یه پسرش شهید شد و پسر کوچیکش شده متخصص دندان پزشکی
و دخترش هم معلم و مدیر دبستان .
............
رضاقلی هم چند سال پیش مرد و و لی پسراش یکی دکتر شد و یکیش معلم و چند سالی شهر دار بود .
حسین کلاغه و زنش هم اومدند اونجا و حسن خان را تنهاش گذاشتن .
علی خان بقال و اقامحمد بقال و زنش هم مرحوم شدند و تو کوچه عظیمی ها هیچ کس نمونده .
حسن عباسعلی و طاهره زنش .
رمضانعلی عباسعلی و زنش .
حاجی عظیمی بزرگ
حاجی تقی و زنش
حاجی نصرالله و زنش
همه رفتند .
...............
نازنین شتر دار و حسن مند علی و هاجر خاتون .
عباس اقا ملا احمد که ده سال پیش مرد و ایران زنش که امسال مرحوم شد .
علی محمد شورا و باقر شورا و حسینعلی مرادی .که پشت بوم ها را کاهگل می کرد و تو مسجد قدمگاه اذون می گقت .
..............................
میام تو خونه قدیمی خودمون تو سرمحله .
علی عسگر خوبی همساده مون چند سال پیش مرد و زنش حاجی ایران دوسال پیش سکته کرد و مرد .
فرخ همسایه خوب ما اونم ده بیست سالی هست که همسایه ات شده .
شوهر ش اقامحمد غلوم علی که رعیت فرح اباد بود اونم اومد اونجا .
دو تا داماد هاش هم رفتند حاجی محمودی و اسماعیل مهدی .(لیلا)
حبیب پی کلفت که چرخ یابو داشت هنوز زنده است و لی زهرا زنش چند سالی از چشم نا بینا شد و رفت .
دخترش اقدس رفت طاهر اباد به سید شوهر کرد و پسراش مسلم و منصور را گاهی می بینم ساکن کاشان هستند .
...................
منو رحاجی عظیم و شو هرش علی محمد غلوم علی
پسر بزرگش حاجی حسن خان غلا می
همه رفتند .
قاسم شجاع و زنش
حبیب شوری و زنش حاجی سلطان هم رفتند.
.................
تو محله سبزه میدون و خونه جدیدی که ساختیم .
علی زضا شعبانی چند سال پیش مرد و خونه اش را رضا شبان خریده
افتاده بر خیابون و خیلی مرغوب شده
قاسم بابایی و زنش و دو تا پسر هاش جاجی ابراهیم و یکی دیگه تو این دو ساله مردند و خونه را بچه های پناهیده خریدن .
حسینعلی نایب و حاجی خاتون هر دو رفتند .خونه اونا را نبیره اش خریده و چند طبقه ساخته .
ماشالله خادم رفت چینه خشتی خونه اش را خراب کنه چینه اومد روش و زیر دیوار جان دادو حاجی منیر هستش .
تو این کوچه فقط حاجی عباسقلی مونده و رنش باشی .
حاجی حسین خادم و رنش هم رفتند و پارسال
پسر بزرگش حاج نعمت الله .
خونه ماشالله خادم را بانگ تجارت خرید .و پولش را بچه ها تقسیم کردند .
......................
احمد خادم که همیشه صبح زود در خونه اش را تمیز و قشنگ اب و جارو می کرد چند سالی هست رفته و خونه اش را یکی خریده و خراب کرده
علی عسگر باغبون هم رقت و لی زنش حاجی مه لقا تو اون خونه زندگی می کنه .
نصر الله احمد که شاطر بود و تو خونه ها برای مردم نان می پخت رفت و لی زنش خانم امسال مرد و حسن را تنها گذاشت .
علی شوری هم چند سال پیش رفت
قبزش نزدیک قبر تو هست .
اقا علی حسن که خشت مال بود و رنش زهرا که نان خانگی پهن می کرد
همه رفتند دخترش کفایت هم سزطان گرفت و در حوانی رفت و دو تا پسرهاش رحمت الله و پلوونه هم رفتند .
...............
علی امه بیست سالی میشه و زنش ده سالی که اومدن پیش تو
علی محمد مسلم و بگم زنش چند ساله که مرحوم شدن
مسلم سقا و زنش جواهر که سه چهار سالی هست که مرده اند و
رفیق جون جونی تو صغرا ملا علی هم بالاخره اومد پیشت
تا تنها نباشی .
از پیرونیای قدیم تو کوچه ما فقط حاجی رمضونعلی مونده و حاجی حسن بتولی
بعد از این دوتا من مسن ترین مرد این کوچه هستم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۵ ساعت 18:48 توسط جعفر سحابی | نظرات