,,,,,
نامه ای به ماجو گوهر ( 2 )!!!!
قیمه ریزه

....................
سلام ماجو گوهر ..................
باهات قرار گذاشتم که ( انلاین ) بشی
همه خبر هایی که تو این 40 سال نبودی ببینی برات بگم .
از محله و از فامیل و از ابادی .و همه چیز ......
..............
ماجو گوهر
یادت هست تو سرکوب سنگی گوشت می کوبیدی با دسته چوبی
برای پختن شفته برنج و شامی و قیمه ریزه .
می دونستم کتفت درد می کنه می اومدم کمکت .
.....................
گوشت که کوبیده می شد بعد یه تیکه دنبه می کوبیدی و یه پیاز هم قاطی اون می کوبیدی
یه کماشدون مسی بر می داشتی و اول اون دنبه را سرخ می کردی روی اجاق یا چراغ سه فتیله ای .
بعد قیمه ریزه ها را با دستای قشنگت در ست می کردی و می ریختی تا سرخ بشه .
بوی قیمه ریزه دلم را می برد و لی حساب کتاب تو کار بود .
دور و برت می چر خیدم تا حواست به جایی پرت بشه و یه قیمه ریزه کش برم .
و اون قیمه ریزه چقدر طعم داشت .
سیب دزدی چقدر شیرین است !!!!
سر سفره بعد از خوردن اب گوشت هر کدوم سه یا چهار تا شفته حصه داشتیم
من هرکدوم از اون ها را با سه تالقمه نون می خوردم و یکی را می ذاشتم اخر کار خالی حالی بخورم .و چقدر با اون یکی حال می کردم و در دهان نگه می داشتم و دلم نمی اومد فرو بدم .
هنوز هم با این سن وسال این نهضت اخرین قیمه ریزه خوردن خالی را ادامه می دم .
سنم زیاد شده ولی عقلم همان جعفر ده سالگی است .
هنوز هر وقت قیمه ریزه درست می کنیم یاد اون قیمه ریزه های تو هستم
و طعم اون قیمه ریزه ای که ازت کش می رفتم .
.........................

بعد ها پدر یه چراغ فشنگی(پریموس ) خرید و برای پختن غذا ازش استفاده می کردیم .
تو راحت تر شده بودی ولی گاهی که با هاش بادمجان سرخ می کردی
چراغ دود میزد و گر می گرفت و دود می زد ..
پدر از رو قالی بلند می شد و می اومد با یه سوزن درستش می کرد و دو باره بعد از چند دقیقه روز از نو .
نفت ها کثیف بود و این کار پیش می اومد
وخوب یادم هست یه روز پدز سه بار از رو قالی بلند شد اومد پایین درست کرد و رفت رو قالی .
قالی حاشیه بود و تخته خیلی بلند .
یه نفر هم به ما کمک می کرد و چند رچ بیشتر نمونده موند .
اون روزا زسم بود وقت قالی پایین اومدن روز اخر شامی درست می کردن
و تو داشتی شامی سرخ می کردی .
کارت نیمه کاره بود و هنوز نصف شامی ها را درست نکرده بودی
برای بار چهارم پدر از رو قالی اومد پایین و هز کاری کرد چراغ خوب نشد .
چراغ فشنگی را برداشت و از وسط اتاق با عصبانیت پرت کرد وسط خونه
و دیگه قابل استفاده نشد که نشد.
چراغ فشنگی ما همون روز جونی مرگ شد و رفت دنبال کارش .
................
ماجو گوهر
تو نامه بعدی از فک و فامیل و همسایه هاو مرگ ومیر اونا برات می نویسم
که کی مردند و چه جوری مردند .
شاید خیلی هاشون را دیده باشی و با هم هستین اونجا .
ولی می خوام خودم برات بگم از مردن اونا .
بعد برم سر عروسی و خوشی ها .
..............
درست مثل قیمه ریزه اخری که نگه می داشتم خالی بخورم .
می خوام بعد از مردن ها و عزا ها برات از عروسی های این دوره زمو نه بگم بدونی از کجا به کجا رسیدیم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر ۱۳۹۵ ساعت 23:12 توسط جعفر سحابی | نظرات