نامه به ماجو گوهر

............................

زایمان

.......

ماجو گوهر !!!

.............

داماد اگه اتاقی داشت اون روزا با گچ سفید می کرد و رسم بود که یه قواره پارچه پیراهنی به اوسای سقید کار می دادند .

بعد نوبت به اوردن جهاز می رسید.

داماد از دوستان و فامیل ها کمک می گرفت و جهاز عروسی را با سلام و صلوات می اوردند

با طبق هایی که از حمومی محل قرض می گرقتند و خود حمومی محل کار گردان این برنامه بود .

....................

فامیل های عروس با سلیقه خودشون جهاز را می چیدندن و اتاق اماده می شد برای عروس و عروسی و شب زفاف .

شب فامیل های داماد می رفتند و عروس را با پای پیاده می اوردند .

عروس با چادری سفید در بین خیل زنان دیگر .

کوچه ها اون روزا معمولا تاریک بود و یکی دوتا چراغ توزی راه را روشن می کرد .

.........................

ماجو گوهر

عروس که به در خونه میزسید داماد می رفت استقبال و خوش امد و معمولا گوسفندی جلو پای عروس قربانی می کردند و عروس پولی به قصاب می داد

عروس را توی اتاق روی یه تشک نرم می نشوندند ویا روی یه صندلی

و بچه ها مخصوصا دختر بچه دورش دست می زدند و می رقصیدند و تمرین می کردند برای عروس شدن .

مهمون ها می رفتن و شب واقعه فرا می رسید ........................

..................

ماجوگوهر

صبح جناب داماد پهلوان و قهرمان بقچه و بار و بندیل را بر می داشت و می رفت حموم

و دوسی حمومی هم می اومد بقچه و وسایل عروس را می برد.

حمام چند ساعتی قرق عروس و فامیل ها بود و از خونه برای اونا شربت و میوه می فرستادن

..............................

عروس مادر مرده بعد از دو سه روز می رفت رو قالی و مشغول خانه داری میشد .

دیگه زن ها حرفی نداشتند بزنند و هی از ش می پرسیدند که ابستن هستی یانه

اخه اون روزا هنوز کلمه حامله مد نشده بود .

و کم کم اثار حاملگی و بد ویاری .

یه وخ می دیدی تو خونه همسایه داری یه عروس از رو تخته قالی می پرید پایین و لب چاجه

و اروغ زدن و .....

اون روزا سونوگرافی که نبود .ولی متخصصینی بودند در بین خانم ها که تشخیص می دادن که بچه دختر هست یا پسر .

مثلا می گفتن رفتنش به دختر میاد ولی بر گشتنش پسر هست .

یا نشستنش پسر هست و بلند شدنش دختر ...

..............................

ماجو گوهر

بالاخره وقت زایمان قرا می زسید و اون روزا که زایشگاه نمی رفتند

تو خونه و قابله های خونگی .

خودت بهتر می دونی تو همون اتاق قدیمی سرمحله عمو اقاجان و بابا کزیم و عمه هام را زاییدی .

تو محله ما هم 40سال پیش نازنین زنی بود به این نام

می رفتند دنبالش و اتاق را خلوت می کردند و یکی می رفت پشت بوم به اذان گفتن برای راحتی زایمان بعد از چند ساعت زن فارغ می شد و حتما من هم محصول یکی از اون اون زایمان ها هستم در اون اتاق قدیمی خونه همسایه داری سرمحله .

اگه پسر بود که یکی از دلاک ها می اومد تو خونه و با یه تیغ کهنه و زنگ زده قسمتی از عضو منکرا تیش را می برید و کهنه ای اتش می زد و خاکسترش را می ریخت روی اون .

مزدی می گرفت و می رفت .و امضای این دلاک روی عضو مربوطه همیشه می موند

....................

ماجو گوهر

............

اون روزا بچه ها را قنداق می کردند و روزی چند بار جله های اونو عوض می کردند یکی از کارهای زن ها رفتن میراب و شستن جله ها و کهنه ها بود .

بچه ها تو خاک و خل بزرگ می شدند و رشد می کردند با یه پیراهن و تمبون پاره پوره

......................

ماجو گوهر

...............

حوصله کن در پست های بعدی از روز و روزگار عروس های حالا و عروسی های حالا برات میگم .

که چی بود و حالا چی شده !!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:7 توسط جعفر سحابی | نظرات