گالاخ

......................

از کوه چالداغ که سرازیر شدیم سمت ده افتاب داشت غروب می کرد

روستا ته دره بود خانه های پلکانی که پشت بام هرکدوم کوچه خانه های بالایی بود

........................

از درخت های شپیدار که مانند یه جنگل اطراف ده و باغ ها را گرفته بود رد که شدیم منظره ای دیدم که ماتم برد .

مقابل هر خانه ای یک گنبد .

تو ابادی خودمون دیده بودم هر محله ای یه زیارت دارند و تو شهر های دیگه هم

ولی هرخانه ای یه گنبد برام باور کردنی نبود .

........................

بعد از چند روز و گشت و گذار در روستا فهمیدم این گنبد ها چی هست و به چه کار می اید

......................

روستا بسیار سرد و پز برف و کو هستانی بود با دوره سرمای 8 ماهه

تابستان برای چراغ فانوس هر خانوار چند حلب نفت که در پیت های در بسته شرکتی بود می خریدند .

فقط برای روشنایی .

برای پخت نان و غذا و کرسی از بوته های گون و سوخت حیوانی استفاده می کردند .

................

بوته های گون را تابستو ن ها از کوه و کمر می کندند و هر روز صبح برای

روشن کردن تنور و پختن نان روزانه در تنور اتش میزدند و چند تاپاله گاو هم اضافه می کردند.

بعد از نان پختن قابلمه غذا که بیشتر از دیزی های روحی بود توی تنور می ذاشتن و کتری اب برای درست کردن چای

حالا کرسی را روی همان تنوری که داخل زمین و هم کف بود می ذاشتن

تمام سیستم گر مایش و اشپز خانه اونا همین بود.

......................

یه روز صبح که مدرسه می رفتم از داخل یکی از این گنبد ها یه زن خارج

شد چند تا تاپاله را در سبدی گذاشت و برد سمت خونه .

کار برد این گنبد ها را فهمیدم انبار سوخت اونا بود .

.......................

تو مدرسه هم برای گرم کردن کلاس از بخاری نفتی استفاده می کردیم

ولی بعد از یه ماه جیره نفت ما تموم شد و چاره ای نموند تا بالاخره

بخاری هیزمی را سر پا کردیم .

البته هیزم که نه سوخت گاو یا همان تاپاله ها .

...................

طبق دستور نماینده شاهنشاه اریامهر یعنی سپاهی دانش هر بچه ای موظف شد هر روزصبح یه تاپاله همراه خودش به کلاس بیاره

منظره ای واقعا دیدنی بود

بچه ها در یک دست کتاب ها زیر بغل و زیر بغل اون دست یه تاپاله

گرد و بزرگ .

نور علی مبصر کلاس ریاست تحویل سوخت و ریاست بخاری و روشن و خاموش کردن اونا داشت .

به این بخاری ها با این نوع سوخت به ترکی ( پوچ ) می گفتند

......................

پار سال مدرسه نشاط وقتی تو هر کلاسی چند شوفاز می دیدم و این وسیله گرمایشی عالی و مدرن به یاد اون کلاس و اون بخاری بودم .

........................

ولی ارمنی ها اصلا از سوخت گاو استفاده نمی کردند.در قسمت اروپایی نشین روستا وضع فرق میکرد

بخاری های اونا چوب سوز بود .هر خانواده بیرون روستا درختان زیادی از سپیدار کاشته بودند .

هر سال تعدادی از اونا را می بزیدن و قطعه قطعه کرده و در بخاری ها می سوزاندند .

خیلی تمیز و مرتب .

برای کرسی هم از زغال های اون استفاده می کردند .

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ ساعت 23:11 توسط جعفر سحابی | نظرات