زززز
. سرکه و شراب
شراب

..........................
ارمنی های روستای ما کارشون شراب سازی و چند خانواده پرورش اسب های اصیل بود .
در مورد پرورش اسب در پستی جداگانه خواهم نوشت .
............
باغ های زیبا و پر باری داشتند که فقط انگور قرمز داشت .
درخت ها روی تنه خود ایستاده و شاخه های پر بار انگور قرمز بر ان چیده .
بهترین و خوشمزه ترین انگوری که تا به حال خورده ام اب دار و شیرین .
...............

در فصل پاییز پیش از امدن اولین برف تمام انگور ها بر درخت رسیده می چیدند
و خیلی تمیز و با دقت می شستند و در بشگه های چوبی دواری می ریختند در گوشه انباری که در هر باغی بود .
هفته به هفته به اون سرمی زدند و بررسی می کردند در چه وضع و روز و حالی است .
.............
چند ماه که می گذشت با دلواپسی در بشگه ها را بر می داشتند .
چون تمام در امد و رزق و روزی اونا بستگی به به اون بشگه ها داشت .
اونا ارمنی حرف میزدن ولی من به ترکی از اونا دلیل دلواپسی شون را می پرسیدم .
می گفتند بعضی وقت ها انگور بعضی از بشگه ها به جای شراب تبدیل به سرکه میشه و خسارت بزرگی به ما می زنه و باید به یک دهم شراب بفروشیم .
............
هر باغداری یه بشگه شراب را از اول نذر کلیسای ده می کرد تا مراسم رسمی و روحانی که یک شنبه ها در کلیسا انجام می گرفت نوشیده بشه .
درست مثل مسلمان های ده که هر خانواده هرسال یه بزغاله یا بره نذر مسجد می کردند تا گوسفند ها و گاو هاشون سالم بمونن و دو قلو بزان
......................
دو خانم تو ارمنی ها بودن که کارشناس بودن که ایا شراب رسیده یا هنوز کال هست و باید چند هفته صبر کنن.
یه خانم5 7ساله که خیلی بذله گو و شوخ بود و همیشه می خندید و به من که می رسید می گفت .
نه جور سن فارس اوغلان .
بیر پاپروس یاندر هم چک سا !!!!!
یعنی ...
چطوری پسر فارس .
یه سیگار اتیش کن با هم بکشیم .
من هم یه سیگار وینستون 4 خط روشن می کردم بهش می دادم
چند تا پک می زد سرفه اش میگرفت و می داد به من .
این خانم یه قاشق داشت که دسته بلندی داشت و به اندازه یه انگشتانه
جا داشت .
اونو فشار می داد داخل بشگه و پر می کرد و می نوشید .
از طعم و مزه اون می فهمید که شراب خوب شده یانه .
اگه خوب شده بود به قول امروزی ها اوکی می داد بشگه را علامت می زدند و به جای دیگه تو انبار منتقل می کردند برای صاف کردن و ریختن تو شیشه ها .

...........................
و کار شناس دیگه این کار یه دختر خانم جوان بود که واقعا در این این کار تبحر داشت و بنده یه روز کارشناسی اونو در مورد حدود 20بشگه شراب خودشون دیدم که سه تا از اون بشگه ها را نا رس اعلام کرد .
................
شراب ها که اماده می شد ترک ها با کامیون می اومدن و بار گیری می کردند
با قیمت های گزاف .
طبق معمول فضولی و کییوزی من گل می کرد از راننده می پرسیدم میگه تو ترکیه شراب نیست که از این جا می برین .
جوابشون این بود که این شراب مرغوب هست ما اونا را دو باره در ترکیه تو بطری جدید و با مارک جدید روانه بازارهای اروپایی مخصوصا یومان می کنیم .
....................
البته هر خانواده چند بشگه برای مصرف سالیانه خود نگه می داشتند و در دو وعده بعد از نهار و بعد از شام چند استکان می نوشیدند .
و بشگه ای را که نذر کلیسا کرده بودند روزهای یکشنبه هر خانوار به نوبت چند بطری می اوردند و بعد از دعای مخصوص یک شنبه به هر نفر چند جام تعارف می کردند .
درست مثل مسلمان ها که نذر می کردند و در مسجد به مردم چای می دادند .

..............
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 22:51 توسط جعفر سحابی | نظرات