......
شاه عباس در حرم امام
.....................
پادشاهان زیادی در زمان های قدیم بعد از همه کشت و کشتار ها
و جنایت ها چند روزی خادم افتخاری امام رضا شده اند که یکی از
ان ها جناب شاه عباس بوده است .
............
جناب شاه به حساب خودش برای زیارت و استخوان سبک کردن
و پابوس حضرت رفتن با یک لشکر جرار و یک حرمسرا و عده ای پدر سوخته
به حساب خودش پای پیاده نذر می کند به مشهد برود .
حالا حساب کنید این جماعت زور گو و مفت خور از اصفهان جرکت کند و
جناب شاه
با پای نازک و نرمش بخواهد پیاده طی طریق کند .چه می شود !!!!یر حرکت به هر ابادی برسند مثل مور و ملخ باغ ها و کشتزارها را چپاول کنند
مردم هر روستا کار را تعطیل و بیرون شهر و روستا به صف بایستند
و به اجبار برای شاه هورا بکشند .
و اگر گاو . گوسفندی پروار داشته باشند به اشپزخانه شاهی هدیه کنند تا برای این مفت خوران کباب شود و اگر دختری ز یبا روی در ان ابادی باشد برای حرمسرای شاه بفرستند تا با شاه همبستر و افتخاری ابدی برای روستایا شهر انان کسب کند.
در بیابان ها هرچه اهو وگو زن است شکار و کباب کنند و به خندق بلای
شکم روانه کنند .
.....................
حالا حساب کنید خیل این چپاولگران تا به مشهد برسد چند ماه طول می کشد
و خاک هر ابادی در مسیر راه را به توبره می کشند و هر دهی را از چپاول ویران .
.............................
بعد از چند ماه کاروان دزدان شاهی به مشهد می رسد .
بیرون از شهر همه مردم یک لا قبا را اورده هورا بکشند
شاعران پدر سوخته در وصف این شاه جانی قصیده ها بخوانند
تحفه ها و پیشکش ها یی که به زور از مردم گرفته اند تقدیم شود .
شهر را تعطیل و چراغان کرده .
کسب و کار تعلیق
بگیر و ببند و کوچه ها پر از گزمه و عسس
چه حبر است شاه برای زیارت امده است .
..................
روز دیگر شاه با عمله و اکره اش نزدیک حرم می اید
تولیت استان و خادمان به پابوس و استقبال
شاعران مفت خور و لچر به قصیده سرایی و لجن پراکنی
و در این جا اوج پدر سوختگی این شاه جنایتکار یه منصه ظهور می رسد
اوج فریب و دغلکاری
تاریخ سازی دروغین
شاه چکمه هایش را بیرون می اورد و به گردنش می اویزد !!!!
عوامفریی به حد اعلا
به سمت حرم حرکت می کند
شاید با دهان نجسی که دیشب در حرمسرای شراب خورده
ضریح مقدس را می بوسد .
و شروع می کند به بخشیدن از مال مردم بیچاره به امام رضا
امامی که اصلا به پشیزی از این اموال نیازی ندارد و راضی نیست
..................
دستور می دهد همه ایوان ها را از طلا درست کنید
روی گنبد روکشی از طلا بکشید .
ضریح مطلا
همه به حساب مردم و به اسم جناب شاه
و ......و .......
..................................
اخرین قسمت این نمایشنامه در کفش کنی اجرا می شود
این سفاک به جای کفش کن می ایستد و نقش ان ها را بازی می کند
و چند جفت کفش از پدر سوخته هایی مثل خودش می گیرد و در جا کفشی می گذارد .
.........................
ان روزها دوربین عکاسی نبود که این واقعه ثبت شود ولی شاعران و مو رخان بی پدر و مفت خوری بودند که این نمایش را باشعر برای ایندگان بنویسند
............................
روز دیگر و نمایشی دیگر
شاه به جایی در حرم می اید که مردم شمع روشن می کنند
دو باره برای عوامفریبی به نقشی دیگر می پردازد .
لباس مخصوص می پو شد و شمع روشن می کند
چاپلوسان از او می خواهند که برایشان شمع روشن کند
شاه با قیچی های مخصوصی که نم.نه اش در موزه امام رضا است
شمع های روشن را قیچی میکند تا خاموش شوند
و شاعری نکبت تر از خود شاه عباس با دیدن این منظره یعنی قیچی کردن
سر شمع ها به وسیله شاه تملق را یه حد اعلا می رساند که معنی ان چنین است.
..
شاها مواظب باش این که قیچی می کنی سر شمع نیست
بلکه پر جبرئیل امین است !!!!
................................
وشاه نذر کرده چند روز به زوار غذای نذری بدهد .
گماشتگان بی رحم او در روستا ها وقت امدن گاو و گوسفند به قدر
کافی دزدیده اند
چند روزی مردم غذای مفت دزدی می خورند به عنوان تبرک و شفا می خورند و برایش دعا می کنند .
...........................
و این چنین شاه عباس صفوی پای پیاده به پابوس حضرت رفت
و در ان جا کفشدار زوار حضرت شد .