حاج محسن گددی او دنیانا( 4)

........................................

به میدانگاه روستا رسیدیم .

از سرازیری کوه چالداغ که سرازیر می شدیم .صدای گوشخراش ماشین قراضه عباد تو ده می پیچید .

و مردم بیکار تو میدانگاه ده جمع می شدند تا ببینند چه کسی از شهر امده و چی اورده است .

طبق معمول زن ها و دختر ها کنار چشمه مشغول بودند

.............................

ازماشین پیاده شدیم و عباد رفت بالای ماشین

گونی ها و وسایلی را که مردم خریده بودن می داد پایین دست صاحب اونا

من ومطلب هم پیاده شدیم

عروس ها و دحتر های حاجی هم اومده بودند خبری از مطلب بگیرند .

ولی مطلب سرگرم حرف زدن با عباد بود .و دادن کرایه خودش و حاجی محسن

..................................

عروس کوچک حاجی از من پرسید

اقای سپاهی

حاج محسن دن خبرون وار .نه وخت گلر

از حاجی محسن خبری داری .چه وقتی خواهد اومد .

من گفتم

حاجی اومد

نگاهی به داخل ماشین کرد و گفت .

پس حاجی هانی

هاردادی

یعنی حاجی کو

کجاست

و من اشاره به بالای ماشین کردم که فقط تابوت حاجی در حالی که یه برزنت روش کشیده شده بود .

.........................................

ععباد برزنت روی تابوت را که بر داشت و تابوت نمایان شد .

گریه و شیون دختر ها و عروس های حاجی به اسمان بلند شد .

کمک کردند و تابوت را اوردند پایین .

دور تابوت را گرفتند و شروع کردند به (اوخشاتما ) خواندن .

...............................................

اوخشاتما

..........................

نوعی نوحه خوانی زنانه است که یه زن مسن حرف هایی در تعریف و تمجید از متوفی می گوید

و بقبه زن ها با اه و ناله اونو همراهی می کنند و ادای زدن به سینه خود را در می اورند .

.........................

زن ها را از دور تابوت دور کردند و تابوت را بردند لب چشمه .

حاجی را توی چشمه شستند و کفن کردند و اونو گذاشتند روی به نردبون که یه زیلو روش انداخته بودند .

و لا اله الا اله گویان بردند توی قبرستان ده .

....................................

توی اون زمین سنگلاخی قبرستان یه قبر با سختی برای حاجی کنده بودند غیلی عمیق شاید دو متر .

دلیلش را پرسبدم گفتند از تر س گرگ و کفتار که جسد را بیرون نیاورد .

.........................

بعد از نماز میت که مطلب پسر حاجی از روی اون مفاتیح زوار در رفته خوند

و بعد هم جسد را که در قبر گذاشتند تلقین را هم خواند و روی جسد خاک ریختند و تا پر شد .

و روی قبر هم چند سنگ بزرگ گذاشتند محض احتیاط.

من خاطرم جمع شد که اگر گله های گرگ هم بیایند نمی توانند حاجی را

بیرون بیاورند .

مگر صور اسرافیل استخوان های حاجی را دو باره زنده کند

و گوشت ها را یه ان بچسباند ولی خدا کند اون دندان های مصنوعی لق و پق را با دندان طبیعی عوض کند .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ساعت 20:54 توسط جعفر سحابی | نظرات