شزیعتی
شیخ قاسم.. شریعتی و حسن
عظیمه !!!
...............

.....................
بار اولی که حرم حضرت زینب را زیارت کردم از روحانی کاروان سراغ مزار دکتر شریعتی را گرفتم که فرمودند من خبری ندارم .
گفتم به قول خودت دفعه هیجدهم هست که به سوریه اومده ای ولی خبری نداری .دو زاری افتاد که از مخالفان شریعتی است .
از یکی از خادمان حرم شریف سراغ گرقتم عرب بود دستم را گرفت و اورد بیرون در ورودی و یک در دیگر که به قبرستانی باز می شد نشانم داد و اشاره ای کرد به اتاقکی که ان مزار دکتر است .
................
به اتاقک نزدیک شدم کوچک ولی مرتب و منظم بود ولی در ورودی اون بسته بود
عکس دکتر بالای قبرش و در طاقچه ای چند قران دیده می شد
قبری غریب در جایی غریب تر .
به یاد غربت شریعتی قبل از انقلاب و شهادت او افتادم و ظلمی که بعضی ها در حق او انجام دادند و نا خود اگاه بازیچه دست ساواک جنایتکار شدند .سا واکی که بودن دکتر شریعتی را تاب نیاورد و او را مظلومانه در غربت به شهادت رساند .
..........................
نوار های امام خمینی از نجف می اومد و با شوق داشتیم گوش میکردیم و مردم روشن می شدند و به جنایات رژیم شاه واقف .
کتاب های دکتر شزیعتی هم به طور علنی یا مخفی چاپ می شد و دست به دست می گشت و جوان ها علاقه خاصی به اون داشتند .
اجتماع ابستن حوادث جدیدی بود و اماده انفجار و مقاومت در برابر حکومت شاه .
روحانیون مخالف شاه در منابر علنا به عملکرد حکومت شاهنشاهی اعتراض می کردند و مسجد ها پر از جوانان و مردم می شد برای گوش دادن به سخنرانی های علیه رژیم .
ولی در شهر ما حادثه ای در شرف تکوین بود و قرعه فال به نام مبارک محله ما سرمحله افتاد .
.............................
شیخ قاسم اسلامی در سرمحله
.....................

.............
جنب وجوشی در محل دیده می شد میدان بین دو حسینه اب و جارو شد
منبر بزرگ را گذاشتند گوشه سمت حمام محل
همه جا را فرش کرده بودند و اعلام کردند که امشب شیخ قاسم اسلامی سخنرانی می کند
میدان سرمحله پر شد از جمعیت و سخنرانی شروع شد و در بین سخنرانی
به کتاب های دکتر ایراد و شبهاتی از ان مطرح می شد و دکتر را به طرفداری از وهابی ها متهم می کرد.
شب اول به خیر و خوشی تمام شد .
ولی شب دوم وقتی شیخ قاسم دوباره شروع به حمله به دکتر کرد عده از بچه ها که طرفدار دکتر بودند از وسط جمعیت بلند شدند و جلسه را ترک کردند و نظم جلسه به هم ریخت
واین برای محله ما افت داشت و شخصیت محل را زیر سوال می برد .
شب سوم و چهارم هم همین طور عده ای وسط جلسه بلند می شدند و
یا علی .
.................
شب پنجم بزرگان محل برای اعاده حیثیت جلسه قرار گذاشتند هر کس از جلسه بلند شود در خروجی های جلسه مورد پذیرایی با چوب و مشت و لگد قرار بگیره و در هر خروجی افرادی اماده برا ی این کار بودند .
البته ستون پنجم و نفوذی ها خبر به بچه هاداده بودند که امشب هر کس از جاش بلند بشه با کتک پذیرایی خواهد شد .
همه اماده باش بودند که کی اول بلند میشه .
شیخ قاسم بحث را به جای حساس و حمله به دکتر زساند .
همیشه شب های قبل در این موقع بچه های طرفدار دکتر بلند می شدند
ولی امشب خبری نشد .
ناگهان در سکوت کامل جمعیت یه نفر بلند شد
درست در دو قدمی من .
همه سر ها به طرف او بز گشت و منتظر واقعه .
چند نفر دست اونو گرفتند و گفتند که بنشین ولی او سماجت می کرد به رفتن .
....................
شیخ قاسم سخنرانی را قطع کرد و نظاره گر شد ببیند کار به کجا می کشد .
که با صدای بلند حسن عظیمه فهمیدم که اوست بلند به افرادی که اونو
دعوت به نشستن می کردند می گفت .
به خدا من شریع دین نیستم شاشم میاد بزارین برم !!!!
جمعیت از خنده منفجر شد و حسن با تندی از جلسه خارج شد
....................
شیخ قاسم هم جلسه را تمام کرد و مردم با ارامش جلسه را بدون کتک خوردن ترک کردند .
................
البته این جلسه با پشتیبانی پاسگاه ژاندارمری و ساواک ترتیب داده شده بود و اون شب افراد پاسگاه به کمک بچه های محل اومده بودند که نظم جلسه به نخورد .
...............
من چند تا کتاب از تحقیقات شیخ قاسم را خونده بودم
واقعا زحمت کشیده بود و از کتاب های اهل تسنن در باره حقانیت حضرت علی و واقعه غدیر خم مدرک از خود اهل تسنن پیدا کرده بود
دلسوز دین و اهل بیت پیامبر بود .
و فکر می کرد دکتر شریعتی به تسنن علاقه دارد .
از این نکته ساواک استفاده کرده و در ان کوران اماده شدن مردم برای انقلاب ناخود اگاه او را وادار کرده بود این گونه به افکار دکتر بتازد .
و در اخر هم معلوم نشد به دست چه کسانی ترور شد و به شهادت رسید .
.........................
حسن عظیمه هم جوانی پاک طینت و ساده دل بود
مردم اونو خیلی دوست داشتند .بر خلاف ظاهرش حرف هایی می رد که ادم تعجب می کرد.او بهلول شهر مابود .
نجیب و دوست داشتنی بود .
در تشییع جنازه اش مزدم سنگ تمام گذاشتند .
خدایش بیامرزد .

در سرمحله کار را طرفداران شیخ قاسم به جایی رساندند که
طرفداران شریعتی را نجس می دانستند
شبی قرائت قران در منزل یکی از بچه های دوستدار شریعتی بود
شیخ قاسمی ها لیوان شزبت را در پا شویه حوض خالی کردند و نخورند !!!!
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 0:4 توسط جعفر سحابی | نظرات