سید چشم چراغ گروه سینا بود

....................

باسید نقطه اشتراک زیادی داشتیم .هر دو از خانواده ای کشاورز و کارگر

هر دو رنج و زحمت کشیده و با در بدری درس خوانده روزانه و شبانه و متفرقه دیپلم گرفته و معلم شده

هر دو از بچگی قالی بافی کرده و کار کرده بودیم .اهل زخمت و رنج .

..................

چند سالی با هم کوه می رفتیم با گروه سینا

با اندام درشتش مثل اهو از صخره ها بالا می رفت .

خوش صحبت و با تجربه و خنده رو بود و از تجربیات خود ما را بهره مند می کرد

..............

ولی چیزی که من و سید را بیشتر تو کوه پیمایی به هم پیوند می داد

تسلط بسیار زیاد او به زبان دهی محلی بود .

همیشه با هم به زبان دهی حرف می زدیم و من عجیب در مقابل او کم می اوردم .

چفدر دوست داشتم دهی حرف زدن سید را با اون لهجه بیدگلی غلیظ سلمقانی

...................

من لهجه بیدگلی را خیلی دوست دارم قشنگ تر و زیبا تر از ما ارانی ها حرف می زنند مخصوصا اگر بچه مخص اباد باشند مثل اقای دلاکی خودمان

که خیلی زیبا و بدون لهجه اضافی حرف می زند ارام .

ولی سید بسیار غلیظ و پر بیدگلی حرف می زد .در ست مثل من که لهجه ارانی را سرمحله ای خیلی غلیظ و وشیل حرف می زنم .

.................

گاهی به سید می گفتم اگه من و تو بریم تهران اصلا لهجه نداریم و می تونیم مثل بچه تهرانی ها حرف بزنیم و سید غش غش می خندید .

....................

دوسال پیش نوه سید مدرسه نشاط دانش اموزم بود

صورت و سیرت سید از وجنات این بچه پیدا بود .بچه ای مودب و تیز هوش

هر چه نگاهش می کردم یاد و خاطره سید برایم تداعی می شد .

.................

سید خیلی زود از میان ما رفت ولی فرزندانی صالح از خود به یادگار گذاشت

خدا وند او را با مقربان در گاهش محشور فرماید .

.........................

سید

ای چه ته واجو

جلله بوشده ته

صور ه نکر واتشده خوج یا بشیم

ذونو یوود نچه

خودو ه بیامرزه

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:51 توسط جعفر سحابی | نظرات